ناصر الدين منشى كرمانى

63

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

و النمل با شهزادگان جغتائى و قايدونى از آب آمويه عبور كردند و با نوروز بهم در خراسان استيلا يافتند و اتابك لور عصيان ظاهر گردانيد و در يزد بهاء الدين تفتى خروج كرد و آتش فتنه در خراسان و عراق تصاعد پذيرفت و گيخاتوخان از روم برسيد و بعد از آنكه ماهيانى بر سرير جهانبانى و مسند خانى نشست سكيتور نويين را در ممالك ايران استخلاف فرمود باز روم مراجعت نمود و بدين موجبات سلطان جلال الدين سيورغتمش را در كرمان استبداد و استقلالى تمام دست داد و بر حسب ارادت و مشيت خود مال خرج كرد و زمستان سنهء احدى و تسعين بگرمسير و رودبار رفت و در مدت مقام او در آن حدود مسعود پسر ملك ركن الدين محمود قلهاتى بر قتل برادر خود ملك سيف الدين نصرت كه حاكم هرموز بود اقدام نمود و سلطان باستماع اين خبر چون برق خاطف رسيده مهتم بهرموز رفت ، مسعود را بر وجه تخويف و تهديد طلب داشت ، مسعود از راه رعب و استشعار اموال فراوان را فداى خود ساخت و مبلغ صد و شصت هزار دينار اسدى « 1 » كه درين وقت پانصد هزار دينار رايج بود مشفوع بزواهر جواهر و لآلى خوشاب و خيار دواب و علايق نفايس ببارگاه سلطنت فرستاد . سلطان صفحهء جريمهء كبيرهء او را برقم صفحح و عفو مرقوم گردانيده محل حكم موروث را به دو ارزانى داشت و باز دار الملك مراجعت نمود و روى به تعمير ولايت و ترفيه رعيت و استمالت قلوب و تألف اهواء و نظم امور مملكت و ترتيب آيين سلطنت و وضع قانون معدلت و تقرير اموال ولايت بر وجهى كه متضمن رفاهيت جمهور و عوام و خواص باشد آورد و متوجهات هر ناحيت را معين گردانيد و مقرر فرمود كه در سال بسه قسط مؤدى گردانند چنانچه طوايف خلايق از تكاليف بىوجه و زوايد و قسمات مجحف مصون ماندند و خزاين سلطان بنقد و جنس وافر مملو شد و بر عمارت دور و قصور و بارگاه و سراچه‌ها اقبال تمام فرمود چنانچه آثار آن باقى است . على الجمله در آخر عهد غائلهء جور و ظلم برداشت و پيكر ملك كرمان را به آب زر انصاف و راستى بنگاشت ، قد طابت الأيام و الدنيا بما * فيها و طاب بذكره الأخبار عمر البرية و البسيطة عدله * فالخلق شخص و البسيطة دار وزيرش چند سال فخر الملك نظام الدين خواجه محمود بود خواجهء بزرگ زادهء محتشم معظم ظريف لطيف پاك نهاد عالى نژاد صافى اعتقاد وزير بن الوزير ، خدمت آموخته ز خانهء خويش * بر فلك ديده آستانهء خويش صورتى فرخنده سيما و طلعتى بافر و بها و محاورهء دلگشاى و مشاهدهء بارگاه

--> ( 1 ) - در نسخهء لندن : زر استدى